در اسفند 82 روی مصراع «بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی» از حضرت حافظ مشق میکردم. در آن مقطع یک جلسهء سیّار هفتگی دعای توسّلخوانی در منزل خوشنویسان قم برگزار میشد و هر بار سطری را هم انتخاب میکردند و افراد برای هفتهء بعد تحریر میکردند؛ بعد روی اجراهای مختلف و مقایسهء آنها با هم بحث و نقد صورت میگرفت. کارگاه خوشنویسی مجازی اینجا خیلی مرا به یاد آن جلسات مفید دعای توسّل میاندازد. به هر تقدیر هنگام نگارش سطر مزبور کلمهء «بیخ» را کشیدم و در شب ارائه در جلسه از سوی برخی دوستان (شاید از جمله حسن اعرابی) مورد توبیخ هم قرار گرفتم؛ که البتّه انتخاب آن در شروع سطر هم اعتراض جداگانه در پی داشت. این سطر هنوز در اختیار من است و به خاطر همین نقیصه تا امروز در اختیار تذهیبکار قرار نداده و حتّی در وبلاگم منتشر نکردهام. کشیدهء «گنج» را که در اینجا دیدم، مُستند خوبی در اختیارم گذاشت و دل و جراءت لازم برای انتشار این سطر و به زودی تذهیب آن را در بنده ایجاد کرد.
برگرفته از کامنت من در فیسبوک در ذیل خط محمّداسعد یساریزاده. دریافت فایل doc قابل اجرا در word2003 >>> اینجا
لینک مطلب فیسبوک با پسوند htm >>> اینجا ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینگونه به نظر میرسد که قلم Hassan A'rabi در هنگام نگارش با فشار اندکی بر سطح کاغذ حرکت میکند؛ به لاستیک ماشینهای مسابقه میماند که بر روی لایهای از هوا میرانند! این شیوه نوشتن به ظاهر عاری از تکلّف و با سلاست و روانی تواءم است؛ ولی در مرز و معرض خطرِ درغلتیدن به دامن اجرای غیرعمیق و کممغز است. بیهوده نیست که آثار او در بازههای زمانی نزدیک به هم، بیش از بسیاری از خوشویسان دچار افت و خیز میشود. در همین گروه شاهد آثاری پرارج و عیارمند از او بودهایم و دیری نگذشته که قطعهای که در اندازهء شاءن و سواد تئوریک کاتبش نیست، روی دستمان گذاشته شده است. در این کامنت به نقد و ارزیابی سطر آقای اعرابی با متن «نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند» مینشینیم. گفتنی است: نقدها و کامنتهایی که نگارندهء این سطور در گروه حاضر عرضه میکند، همراه با تصاویر و کامنتهای پیرامونش در تارنمای «شیخ دات آی آر» منعکس و به مرور بایگانی و موضوعبندی میشود و بارها و سالها اینجا و آنجا بدان ارجاع داده شده و لینک خواهد شد و در اوّلین فرصت در قالب کتابی همراه با عکس و تفصیلات و حواشی متعدّد و حتّی ایرادات و انتقاداتی که به حقیر شده است، به چاپ خواهد رسید. جناب اعرابی در جریان راه و رسم این کمترین در چاپ کتاب هست. نقد سطر حاضر از اعرابی با تصویری از اجرای خودم که برآیند مطالعات و مشقهای نظری و عملی بوده، همراه است. طبعا همین نقد، خود قابل نقد و نقض است: # در افتتاح سطر، کلمهء «نفی» با اتّصالاتی طویل به میزان زیادی به چپ کشیده شده است. فلش بنفش در اجرای بنده به این اشکال توجّه میدهد. نقص دیگری که نوعا برای دوایر ِ «ی»ی حسن اعرابی مشکلآفرینی میکند، رانش قلم با شیب کم در ناحیهایست که با رنگ زرد هاشور زدهام. این توصیه که اعرابی این منطقه را با شیب بیشتری در زاویهء قلم مدیریّت کند، بجاست؛ چرا که مشابه این کار را به خوبی در دایرهء «ن» از کلمهء «مکن» انجام داده است و این شیوه قلمگذاری مورد پسند اوست. فایدهء قلمرانی با شیب تند، شکلدادن ِ بهتر به حالت بیضوی دایره است. با این روش، گودترین جای دایره هم به موقع خودش را نشان میدهد. # در خصوص کلمهء «حکمت» ضمن تحسین کاتب به خاطر این انتخاب، به نظر میرسد اجرای ایشان از مشکلاتی رنج میبرد: زاویهء زیر حرف «ح» که با خطّ قرمز مشخّص کردهام، اگر به قائمه نزدیک شود، باعث میشود منطقهء بالای ح با امتداد کاف دالی، توازی خوبی برقرار کند. در این حال برای هماهنگی بهتر شایسته است منطقهای که با رنگ سبز مشخّص کردهام و کاتب آن را با دور زیاد به انجام رسانده است، با زاویهء نزدیک به قائمه تدارک شود. در کل به نظر میرسد که دور دست کاتب زیاد است و میل به سریعنویسی و رهانگاری گاه عنصر اندیشه و تاءمّل را در کار او کمرنگ کرده است. # در حرف میم از کلمهء «حکمت» نیز شایسته است جهت میم با ضخامت کمتر و تحت تاءثیر شیوهء نگارش میم در کلمهای مثل بسم کشیده باشد. # یکی از اشکالات مهم در نگارش حسن اعرابی «سرکش»های پرشیب و کمضخامت اوست که پیوند خوبی هم با پایهاش ندارد. در کلمهء «مکن» منطقهای که با بیضی قرمز مشخص کردهام، باید به کیفیّتی پایانبندی شود که گویی این دو ناحیه مهیّای پیوند با یکدیگرند؛ انگار هر لحظه قرار است آنجا جرقهای زده شود! # کشیدهء «بهر» سلیس انجام شده؛ امّا اختلاف فاحش بیاض بین دو چشم ِ «ها» مطلوب نیست و به نظر میرسد دلیلش شروع زودهنگام ِ کشیده است. مشکل دیگر، ارتفاع بیش از اندازهء کشیده است که با فلش فیروزهای مشخّص کردهام. اجرای دیگری از کلمهء «بهر» را به صورت مقلوب در صفحهء غلطگیری انجام دادهام. # از اشکالات مهم دیگری که بارها از این محرّر دیدهایم، فضای سفید داخل کلمهء «عا»ست. این فضا همانطور که در تصویر نشان دادهام، باید به اندازهء یک پهنای قلم باشد و به دایره میل کند و نه بیضی کشیده. در کلمهء «چند» شاهدیم که کاتب ما فاصلهء بین دندانهء نون و نازکی شروع «چ» را که در شکل با علامت نارنجی مشخّص کردهام، زیاد در نظر میگیرد و از همه بدتر قوس و دور افراطی و ولنگارنگارانهء نون به دال است. در آن فضا طبق تعالیم فقط باید یک نقطه بیاض وجود داشته باشد. 90.10.14_04:20 / رضا شیخ محمّدی
# برخی قوّتها: کرسیبندی عالی و استقرار دقیق قریب به اتّفاق کلمات و حروف در جای استاندارد خود / اجرای صحیح و سالم کلماتی که نوع خوشنویسان حتی طراز اوّلها در نگارش آن مشکل دارند؛ شبیه «صر» و «نبر» # برخی ضعفها: اضافه دور ِ دستهء «ی» و گردنویسی افراطی گوشههایش / ضعف و لاغری «تر» از کلمهء «ترسم» و نامتناسبی آن با سایر نقاط سطر / ضخامت فزون از حد «خ» در «خواست» / مشکل اساسی در فراز و فرود دندهء سوم سین در کلمهء «خواست» / مشکل اساسی در اجرای «ر»ی تنها.
# از فرصت استفاده و عرض میکنم: در نشست دونفرهای که در اردیبهشت 86 با دوست شاعر، خوشنویس و کلکسیونرم امیر عاملی در منزلشان در قزوین داشتم، تصمیم گرفتیم دکلمهای دونفره انجام دهیم. غزل انتخابی ما از خواجه بود و متضمّن بیت فوق که Hassan A'rabi تحریر کرده است. قرار شد یک مصراع را بنده بخوانم و مصراعی را امیر عاملی. به بیت «ترسم که صرفهای نبرم روز بازخواست / نان حلال شیخ ز آب حرام ما» که رسیدیم، عاملی پیشنهاد کرد: شما به نمایندگی از شیوخ، «نان حلال شیخ» را تلفّظ کنید و من هم طیف دیگر را نمایندگی میکنم و «ز آب حرام ما» را میخوانم! فایل صوتی حاصل کار را در لینک زیر بشنوید: http://eshq.ir/post/220
سطر نستعلیق / شعر: خیام نیشابوری ه.ا.سایه/ خط : رضا شیخ محمدی / تیر ۸۳ تذهیب: محسن روزگرد / سال ۱۳۸۹ توضیح: مقوای آبی سه دست نشاسته خورده و سپس طلا به صورت تکرنگ در قالب تشعیر در آن بکار رفته است و به همین جهت طلای زیادی مصرف کرده است. پدر «محسن روزگرد» در کار تولید فرش دستباف بوده و محسن هم مدتی به همین کار اشتغال داشته است / ترخ دریافتی بابت تذهیب: ۱۱۰ هزار تومان / ابعاد: ۳۶ در ۲۱ سانتیمتر / قیمت تابلو: ۳۰۰ هزار تومان
سطر «بهار عمر خواه ای دل» (اینجا) از تولیدات فصل جدید فعّالیّت هنریم در عرصهء خوشنویسی و محصول یک ارتباط تصمیمساز با دوستی هنردوست بود که با آنکه قصارمشقهایم در منظر باریکبینش ارج و قرب داشت، سطرنویسیهای سال هشتاد و سه و هشتاد و چهارم را بیشتر میپسندید؛ این بانو. البتّه اگر به دنیای سطرنویسی بازگشت آشتیجویانه داشته باشم، به این معنا نیست که دست کم در مجال یک لحظه، رگهء شیخانهام را بروز ندهم و کار را خاص نکنم. از این رو شاهد تراکم یا حتّی بگو بینظمی و ناهنجاریی در میان ِ سطر «بهار عمر» هستیم؛ گو اینکه دوست خوشنویسم حسن اعرابی (استاد پیشکسوت انجمن خوشنویسان قم) آن را به «مرکّبخوانی» در موسیقی تشبیه کرد که به عمد در میان اجرا، مقام را عوض میکنند و در نهایت به گوشه و نغمهای که با آن درآمد کردهاند، بازمیگردند. این نگارش غریب، واکنشهای متعدّدی را برانگیخت که در خلال کامنتهای پست مزبور ارائه شد و تنها نظرات و دیدگاههایی که در قالب اسمس به دستم رسید، از قلم افتاد و منتشر نشد. دلیلی برای پنهانکردن خوشحالیم از پیامک انگیزهبخش جناب استاد موحّد نمیبینم که با تعبیر «دست مریزاد!» و البته افزودن عبارت ِ «به پیش!» که حاکی از لزوم استمرار تجربه در این مسیر است، مرا نواخت. سطری که در پست حاضر بر اساس بیت حضرت حافظ تقدیم میشود، ادامهء همان مسیر است و در خلال مشقهای مکرّر در یک برنامهء تلویزیونی که به مدّت ده شب برای سیمای مرکز قم در ایّام قربان تا غدیر ضبط و پخش شد، نوشتهام. امیدوارم این تصویر و این اجرا نشانهء «به پیش رانی»م در جادهء خط باشد. سایز بزرگتر سطر: اینجا
بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال چون نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد شعر: حافظ / تحریر: اواخر مهر ۹۰ / عرض قلم: ۳ میلیمتر اندازهء اصلی اثر: ۲۸ در ۵ سانتیمتنر
با دشمن و دوست فعل نیکو، نیکوست بد کی کند آنکه نیکیش عادت و خوست؟ با دوست چو بد کنی شود دشمن تو با دشمن اگر نیک کنی، گردد دوست رباعی به خطّ نستعلیق که برخلاف شیوهء مرسوم، مصراع دوم در زیر مصراع اول نوشته شده و ترجمهء شعر نیز در زیر آن به زبان سانسکریت(؟) آمده است. در مصراع دومَ برای اصلاح وزن شعر، کلمهء نوشتهشده را به «نیکیش» تغییر دادم. مکان: موزهای در شهر تاریخی جیپور هندوستان / عکّاس: رضا شیخ محمّدی / خرداد ۸۹ شمسی
دوست طلبهء عزیزم علیرضا نادری که ساکن مشهد است و بیست سال بیشتر سن ندارد، آنگونه که خود ابراز کرد تحت تاءثیر کلکسیونربودن بنده و وبلاگ حاضر به کار مجموعهداری و خرید و فروش آثار خوشنویسی (به نیت دستیابی به قطعاتی با عیار بالاتر) رو کرده است. وی مجموعهء زیر را که به تدریج عکسهایش را تقدیم خواهم کرد، در معرض فروش فوری قرار داده است. طالبان این آثار با ایمیل بنده یا شماره همراهم تماس بگیرند یا در همین پست کامنت بذارند تا به علیرضا لینکشان کنم: آیاتی از مصحف شریف به خط نستعلیق (قدیمی) ابعاد اصلی: 18.5x24 سانتیمتر قیمت: ۲۰۰ هزار تومان ------------------------------------------ سطر استاد عبّاس اخوین با مرکّب قهوه ای و تذهیب / تحریر سال ۶۷ ۲۵۰ هزار تومان ------------------------------------------ سطر استاد مرحوم عبدالله فرادی تحریرشده برای آقای روزبهی قیمت: ۱۰۰ هزار تومان فروخته شد ------------------------------------------ دو قطعهء موریانهخورده منسوب به وصال شیرازی جفتش سیصد هزار تومان ----------------------------------
چلیپای فتح الله جلالی که تاءیید حاج آقا صدر اصفهانی را در پشت خود دارد ۲۵۰ هزار تومان
استاد امیرخانی دو سطر سمت راست و چپ: دانهای ۸۰ ه.ت قطعهء وسط: فروشی نیست
نیمی از سحرهای رازآلود ماه مبارک رمضان را پشت سر نهادهایم و شبهای قدر که متعلّق به مولای متّقیان علی(ع) است، در پیش است. به این بهانه و تناسب، دو سطر از استاد مرحوم سیّد حسین میرخانی را که در یکی آدرس آرامگاه یار را از نسیم سحر میپرسد و در دیگری علی(ع) را به عنوان معلّم اخلاص معرفّی میکند، تقدیم میکنم. سرمشقها به ترتیب در مرداد ۵۳ و مرداد ۴۸ شمسی تحریر شده است.
پیشکش به مناسبت مبعث آن وجود نازنین و در آستانهء سفرم به مدینهء منورّه در یازدهم تیرماه ۱. امینی (قزوین) / ۲. مصطفی عابدینی (آبیک قزوین) / ۳ تا ۶: رضا شیخ محمدی (قم و قزوین) تحریرشده به ترتیب در: اردیبهشت ۸۶، آذر ۷۵، تیر ۸۷ و اسفند ۶۷ ۷. علی آقاحسینی (قزوین) / ۸. قدیمی / ۹. امینی؟ (قزوین) / ۱۰. ..... (قزوین) ۱۱. استاد امیرخانی (طالقان قزوین) لینک مرتبط >>> اینجا
سالهاست هم بر کرسی تدریس در انجمن خوشنویسان، هم هر جا مجالی برای بیان دیدگاههایم فراهم آمده، آنجا که سخن در باب شرایط یک خوشنویس یا اثر خوشنویسی موفّق به میان آمده، خوش داشتهام موءلّفههای سنجشپذیر و قابل اندازهگیری را توصیه کنم. اگر از مرکّب خوشکشش یا کاغذ صاف و رام و قلم سختپوست و سنگین میگوییم، ملاکهای قابل فهمی در اختیار هنرجو میگذاریم تا خود برای آزمایش و تست، آستین بالا کند. در این حال اگر از استاندارد دور شد، فاصلهاش مشهود است؛ میتوان غلطهایش را با انگشتگذاری بر نقطهء درد یادآور شد و اگر جنبهای را هم تقویت کرد، پیداست. امّا اگر از موءلّفهای همچون «صفای دل» گفتیم و تجلّی آن را در یک اثر خوشنویسی با «صفای خط» یاد کردیم، آیا میتوانیم به هنرجو خطکشی بدهیم تا بر اساس آن زلالی روح یک کاتب یا حضور عنصر صفا و شاءن را در یک اثر دیداری که با متریال مادّی تحریر شده و باید زیر نور طبیعی دیده میشود، متجلّی ببیند؟ و خود در صدد ایجاد این پارامتر در خط خود باشد و دقیق بداند چقدر کم دارد و باید چه کند تا چه شود؟ آنان که پیوسته از لزوم تصفیه و پالایش روح برای عرضهء هنر ناب میگویند، وقتی اغلب در توضیح و تفسیر مبسوط این ملاک - با همان سنّت سنیّهء نقطهگذاری دقیق که سالهاست در هنر خوشنویسی رایج است - باز میمانند، هنرجو را دچار سردرگمی میکنند. خلط میان عرفان که امری ادراکی و ماورائی - و البتّه در جا و جایگاه خود لازم - است، با پدیدهای به نام خط که اسباب کتابتش به کمال، مادّی و فیزیکی است، به بیراهه میکشد. نمیتوانم خوشحالیم را از این امر پنهان کنم که منادیان لزوم اخلاقگرایی در هنر اگر در اوج مباحثه با دیگری احساس کنند که طرف از چماق معنویّت برای اثبات کلامش سود میبرد، در او براق میشوند که: «ایست! چرا هر وقت کم میآوری، عارف میشوی؟» این، همهء حرف من در این پست نیست. گاه به رغم آنچه گفته شد، در رمز و راز دلبری و جذبهء برخی خطوط که به ظاهر صاف و صوف نیست و با رعشه و رنجه تحریر شده و کاتبش تیپی خراباتی و فارغ از چون و چند عالم مادّه دارد، حیران و انگشت به دهانم. آیا باید به رغم میل باطنی به حضور محسوس اما غیرقابل وصف عنصری به نام صفا و شاءن تن دردهم؟
توضیح عکسها:
۱ تا ۳: یک اثر از استاد فقید سید حسین میرخانی و دو اثر از استاد سید حسن میرخانی از مجموعهء عطوفت شمسی، عکّاسیشده با گوشی موبایل توسّط دوست لنگرودیم: علیرضا نوربخش ۴. مهر ۱۳۶۴ شمسی / تالار موزهء هنرهای معاصر تهران / اولین مجمع عمومی اعضای اصلی انجمن خوشنویسان ایران / از راست اساتید: عبّاس اخوین، کیخسرو خروش، محمّد سلحشور، سید حسن میرخانی، علیاکبر کاوه، محمد احصایی، عبدالله فرادی / عکّاس: واعظ تهرانی ۵. همان / خروج مرحوم استاد سیّد حسن میرخانی از مجمع مزبور / حضار در صف اوّل عکس: مهدی عطریان، ناصر جواهرپور، روانشاد سید حسن میرخانی، استاد غلامحسین امیرخانی، زندهیاد حمید دیرین
----------------- به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم! شعر: شهید بلخی سیاهمشق بر اساس مفردات نستعلیق و چیدمان ابداعی رضا شیخ محمّدی / تیر ۸۶ تذهیب: استاد سیّد حسین نجومی ----------------- این شیوه سیاهمشق به رغم برخورداری از موارد شباهت با سیاهمشقهای سنّتی دیدهشده از اساتیدی مانند میرزا غلامرضا و میرحسین ترک همچون: تنظیم سواد و بیاض و رهاکردن برخی نقاط صفحه (خلوت) و تراکم حروف در نقاط دیگر (جلوت) و ایجاد تضاد، به شهادت برخی از اهالی هنر متضمّن تلاشی برای ایجاد فرم و فضایی تازه با حفظ اصالتها و وفاداری به قواعد و بنیادهاست. بنگرید به عدم حذف نقطهها و هماغوشی نقطهها با حروف. نیز بنگرید به تداخل حروف در نقاط اشتراکشان مانند «هو» که قطعه با آن شروع شده و یک بار هم به صورت مقلوب اجرا شده و دو واو با هم ادغام شدهاند. بنگرید به شروع تیزی عین «عذاب» از محلّ شروع دایرهی «قاف» منجنیق در سطراوّل و همچنین تداخل حرکت زیر «چو» با میم «اندرم» و الی آخر و الی آخر. گفتنی است: پست حاضر را در سوم اسفند ۸۶ در این تارنما منتشر کرده بودم؛ اما از آنجا که شبکهء استانی قم در ۲۳ خرداد ۹۰ ساعت یازده شب در برنامهء «رواق» که به بررسی هنر خط اختصاص داشت، به پخش این سیاهمشق مبادرت ورزید، صلاح دیدم که پست را با ویرایش تازه و افزودن دو سطر با همین مضمون از خودم آپدیت کنم. «رواق» مصاحبهء برخی از اساتید انجمن خوشنویسان قم را بدون نشاندادن آثارشان پخش کرد و با پخش تصویر این سیاهمشق در هر دو حالت نگاتیو و پوزیتیو جای خالی احتمالی مصاحبه با بنده را پر نمود. گاهی ارائهء یک اثر، تمامی حرفهایی که میتوانستم بزنبم را نمایندگی میکند. دوستانی که مایلند برنامهء مزبور را در آرشیو خود داشته باشند، به شرکت سروش سیما مراجعه کنند و با ذکر تاریخ پخش در ازای دوهزار تومان برنامه را روی سی.دی دریافت کنند. بنده اینجور وقتها کپی روی فلشمموری را مطالبه میکنم تا هزار تومان بیشتر نپردازم.
نگارش سه سطر با مضمون واحد (شعر حافظ) بر روی کاغذ تحریر قدیمی در تیر ۸۸ که از استاد رامین مرآتی در کرج گرفتم. دو اجرا از این سه اجرا را در اختیار تذهیبکاران طاهره عسکری نوری (سمت چپ در شهریور ۸۸) و لیلی عظیمی فهیم (سمت راست) قرار دادم. تابلوی سمت چپی در خلال برگزاری نمایشگاهم در کرمان در زمستان ۸۸ به عادل منصوری ویولونیست به ۷۰ ه.ت فروخته شد. سمت راستی به ۱۳۰ هزار تومان آمادهء فروش است.
استاد احمد عبدالرضایی (نشو و نما یافته در قم) از مفاخر خوشنویسی این عهد که در حال حاضر عمدتا در چرخهء پذیرش سفارش کتیبه (به هر دو خط ثلث و نستعلیق) است، سالها در این راه پرسنگلاخ گام نهاده و به قلههای رفیعی از توفیق و کامیابی دست یافته است. عبدالرضایی در سنوات اخیر درگیر نگارش کتیبههای مسجد امام حسن عسکری(ع) در قم است. کتیبههای نستعلیق مصلای بزرگ تهران از آثار به یادماندنی این خوشنویس است. دیدن پست حاضر (سطر و چلیپای تحریرشده به سال ۱۳۷۰ شمسی) در اجابت به درخواست آندسته از دوستان که مایلند اثر قلمی این هنرمند توانا را مشاهده کنند، تنظیم شده است. امید که ناظران را خوش آید.
حکایت سرمشقهایی که در کلاس تدریس خوشنویسی به هنرجویان داده میشود، حکایت شیرینی است. انتخاب مضامین، کیفیت غلطگیری، استفاده از ابزارها و نشانهها و علائمی که تفهیم مطلب را به هنرجو آسان سازد و او را در کمترین زمان ممکن به مقصد و مقصود رساند. در پست حاضر تعدادی از سرمشقهایی که در ماههای اخیر در کلاس روز سهشنبه در انجمن خوشنویسان قم به هنرجویانم دادهام و احیانا غلطگیری بر روی خط آنها تقدیم میشود. امید که بازدیدکنندگان وب را خوش آید:
دوست عراقی/ ایرانیم سیّد محمّد حسینی که بارها در این وب از او با لقب خطباز یاد کردهام، در شمار کسانی است که خود دستی در تولید آثار هنری در عرصهء خوشنویسی ندارد؛ ولی ضمن اینکه در قالب خرید و فروش آثار خوشنویسی روزگار میگذراند، به رونق این کارخانه کمک میکند. تقارن آشنایی بنده با او با دورهء ذوقآزماییم در سیاهمشقهای خاص سبب شد که در خلال مبادلات و معاملاتم با او، این آثار هم داخل شود. به زودی خطباز با مسرّت اعلام کرد که برای این سیاهمشقها خریداران خوبی حتی در کشورهای عربی پیدا کرده است. او مرا به تولید هر چه بیشتر این دسته آثار خصوصا با مضامین قرآنی تشویق کرد و حتی قول با تواءم با عمل ِ مساعد داد که برایم کاغذ دستساز و حتّی مرکّب ترکیّهای از همان نوع که اوزجای با آن تحریر میکند، خواهد آورد. دو تصویر سمت چپ، مربوط به یکی از این دسته آثار است که سفارش نگاشتن آن را حسینی به من داد. یکی از آنها فاقد تذهیب و قطعهبندی و هنگام تحویل اثر به خطباز تهیّه شده و تصویر سمت چپ چند ماه بعد؛ پس از آنکه خطباز قطعه را برای قطعهبندی در اختیار استاد روحالله فاضلی وادقانی قرار داد. ابعاد اثر: 34x45.5 است. گفتنی است ماهها قبل از تحویل این اثر به حسینی، سطری با مضمون ِ «صراف هنر باش نه سمسار هنر» بر اساس سرودهء استاد حسینی موحد تحریر کرده و در خلال معاملهای به خطباز داده بودم. وقتی سیاهمشق فوقالذّکر تولید شد، خطباز حاضر شد در ازای آن، قطعهء صراف هنر را به من برگرداند. البته بعدها این سطر را به «امیر هزاوه» رئیس گالری ماندگار اراک فروختم.
امیرحسینی سادات قدس الله تعالی سرّه العزیز میفرمایند: علمی که از قلم ریزد پیداست کزان چه خیزد علم آنست که الله در دل بنده ریزد احقرالعباد عمادالحسنی غفرله این قطعه را اولین بار در اوایل دههء هشتاد در نگارستان عروس قلم در نخستین نمایشگاه آثار قدیمی که در این مکان برگزار شد، روءیت کردم. اخیرا در تماس تلفنی جناب شمسالدّین ابوالوفا حسینی دانستم که این قطعهء نفیس از مجموعهء خصوصی ایشان است و در نمایشگاه آثار اساتید خوشنویسی نیز در موزهء هنرهای معاصر به نمایش درآمده بوده است.
خط : رضا شیخ محمّدی شعر : حافظ تحریر : دی ۸۳ تذهیب با طلا : میلاد رفیعی (زمستان ۸۹) اندازهء اصلی : ۳۲x۱۱.۵ سانتیمتر
یادآوری میکنم: میلاد رفیعی متولد ۶۹ اراک و دانشجوی مهندسی مکانیک جامدات است. رتبهء ۲۱ کنکور سراسری و رتبهء ۲ المپیاد علمی خوارزمی را دارد و مدّت ۱۹ ماه زیر نظر زهرا بیات تذهیب کار کرده است. لینک مرتبط >>> اینجا