تبليغاتX
مشقنامهء شیخ - > ثلث و ریحان / رقاع و توقیع
دریافت نسخهء بدون واترمارک آثار این وب یا سفارش خرید اصل آثار از طریق ایمیلم یا 09127499479
 احوال و آثار علیرضا بخشی

مهندس علیرضا بخشی در شمار خوشنویسان قم، استاد انجمن خوشنویسان این شهر و در سنوات اخیر سکّاندار ریاست این انجمن است. وی در کارنامهء هنریش تحریر قرآنی به خطّ نسخ را دارد که چاپخانهء بزرگ اسوه به چاپ آن مبادرت کرده است. بخشی سالها در ادارهء اوقاف و نیز میراث فرهنگی قم شاغل بوده است. صحیحتر اینکه این دو اداره مفتخرند که هنرمندی خوشدست در نگارش خط، عهده‌دار برخی کرسی‌های مدیریّتی آنها بوده است. به یمن و در سایهء این همکاری، خطّ علیرضا بخشی (در قالب‌های نسخ، ثلث و نستعلیق) زینت‌بخش برخی امامزاده‌ها و اماکن تاریخی و زیارتی قم است. کتیبهء نستعلیق سردر امامزاده علی‌بن جعفر(ع) و گلزار شهدای قم که تصویر آن را که با دوربین کانن اس.تری.آی.اس ثبت کرده‌ام، از این موارد است.
چلیپای نستعلیق وی (خریداری‌شده از میثم سلطانی به ۱۵ ه.ت) که در حال حاضر در مجموعهء بنده است، ماه‌ها در برنامهء مشاعرهء تلویزیون با اجرای دکتر اسماعیل آذر به عنوان میان‌برنامه مورد استفاده قرار گرفت. تصویرش را از وب حاضر (اینجا) برداشتند و هنوز موفّق به اخذ پورسانت از سیما نشده‌ام. (در واقع هنوز اقدام نکرده‌ام).
بنگرید به نمونهء روجلدنویسی علیرضا بخشی که به سفارش شیخ صادق مرادی همسر خواهرم برای کتاب پدرم آیةالله تاکندی تحریر کرد و در آن توانایی دست او در اقلام ثلث، نسخ و دیوانی قابل ارزیابی است.


لینک‌ها و عکس‌های مرتبط با علیرضا بخشی:
آواز من در تاریخ ۱۲ آذر ۸۸ در ماشین علیرضا بخشی که به رانندگی او به همراه استاد حسن آهنگران (موءسس انجمن خوشنویسان قم) به جایی می‌رفتیم و جناب آهنگران هم بعد از من چند بیت ‌خواند: >>> اینجا


|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/07/01  |
 آیا کتیبه‏نویسان امروز ما این شهامت را دارند؟

در این اثر ثلث از روضهء نبوی شاهد اجرای جسورانهء کتیبه‏نویس در برخی از کلمات و تقاطع‏ها هستیم.
کتیبه متضمّن این آیه است:
فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیوءتیه اجرا عظیما (سورهء فتح، آیهء ۱۰)
نخست بنگرید به حرف ما در کلمهء انّما.
و بنگرید به استفاده از کاف در کلمهء «ینکث» که با حفظ سمت، به عنوان یای معکوس برای کلمهء علی هم درنظر گرفته شده است.
و بنگرید به تقاطع کلمهء «فی» با «ث» از کلمهء ینکث و جاسازی یای معکوس از کلمهء فی در زیر ینکث.
موارد یادآوری‌شده با آنکه هر یک به تنهایی مرسوم و متعارف است، مجموع آنها باعث حضور کشیده‌های متعدّد و چسبیده به هم در این ناحیه و شکل دست و پا درازی شده که کاتب قاطعانه آن را پسندیده و این انتخاب را به اثر تحمیل کرده است.
حتّی بیاض‌هایی که در فواصل حرف‌های کای کشیده، ثای ینکث و یای معکوس أوفی شاهد هستیم، زیاد است و گلاویزی خاصّی در این ناحیه نداریم و تلاشی هم برای پرکردن فضا با اعراب و علائم به خرج داده نشده است. این در حالی است که کلمهء «نفسه» دچار ضیق مکان شده و سرش به طاق ترکیب خورده است!
این کتیبهء عبدالله زهدی از حیث نقطه‌گذاری هم حائز اهمّیّت است. نقطه‌های ث از کلمهء نکث روی هم سوار شده و نقطهء وسط با انتهای شمرهء ث تلاقی کرده است.

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/05/14  |
 کاتب خوش‏اقبال

کتیبه‌های ثلث عبداللّه زهدی در حرم نبوی(ص) در حدّفاصل بین باب جبرئیل و باب‌السّلام در چند ردیف (برخی ردیف‌ها همچنانکه در تصویر مشاهده می‏کنید با دانگ درشت‌تر) اجرا شده است. در سفر اخیرم به مدینه بیشتر به عکّاسی از همین دانگ‏های کوچکتر که خط را با رنگ زرد و زمینه را با سبز رنگ‌آمیزی کرده‌اند، تمایل داشتم و به نظرم رسید ملاحت بیشتری دارد.
در این پست ضمن تقدیم تصویری تازه پستم را با بیان این اطّلاعات جدید می‏آرایم که در عهد عثمانی به لحاظ حسّاسیّتی که در نگارش خطوط حرم پیامبر(ص) وجود داشت، قرار شد کاتبش بعد از گزینش‌های سختگیرانه انتخاب شود و «زهدی» خوش‌اقبال در مسابقه‌ای که برای این منظور ترتیب یافت، به همراه کاتب دیگری انتخاب شد.
این خوشنویس زبردست همچون فتحعلی حجاب شیرازی خودمان در ۴۸ سالگی بدرود حیات می‌گوید؛ ولی از عمر کوتاه خود حسن استفاده را می‏کند. خوشبختانه چند هزار متر کتیبه هم در مصر از او بجا مانده است و دعا می‌کنیم زیارت آن خطوط و عکّاسی از آنها هم روزی ما شود.

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/05/10  |
 دیدارم با عثمان طه در مدینه

12تحریر قرآنی به خطّ نسخ با شمارگانی بینظیر که در قطع‌های مختلف در کنار ترجمه به زبان‌های روز دنیا در هر مسجد و منزلی در کشورهای اسلامی یافت می‌شود و یکسره به وفور بازار نشر را تسخیر کرده، بختیاری اندکیست؟
نیل به چنین توفیق شگرفی که شمار زیادی از هنرمندان خوشنویس در خواب هم نمی‌ببیند، به موءلّفه‌های عدیده‌ای نیاز دارد که بی‌شک «عثمان طه» در خود جمع کرده است.
وی که نام اصلیش آنگونه که در ابتدای قرآنی که به این حقیر اهدا کرد (تصویر ۸ و ۱۰) «عثمان حسین طه» و اصالتا اهل کشور سوریّه و فی‌الحال مقیم مدینهء منورّه است، 3دو قرآن پرتیراژ با دو جلوهء زیباشناختی از خطّ سحرانگیز نسخ به جهان اسلام اهدا کرد که یکدستی و بی‌افت و خیزبودن این قرآن‌ها کم‌نظیر و به قول بی‌نظیر بوده است. هر چند که این یکدستی از سوی برخی نظرگاه‌ها امتیاز نیست.(رجوع کنید به پاورقی۱)
توفیق 4دیدار دونفره با این نسّاخ شهیر، ‌شانس بزرگی بود که در سفر اخیرم به مدینه در نیمهء اردیبهشت ۹۰ نصیبم شد.
شگفتا و أسفا که نه راننده‌ای که در ازای ۱۵ ریال سعودی (هر ریال را ۳۱۰ تومان در ایران خریده بودم) مرا به مجتمع مسکونی مفروشات عامر در خیابان سلطان مدینه آورد، این هنرمند بی‌بدیل را می‌شناخت و نه حتّی سکنهء مجتمع مزبور که طبقهء پنجمش پذیرای زندگی عثمان و خانوادهء اوست.
عجیبتر اینکه خیلی‌ها گمان می‌کنند که ایشان در قید حیات نیست. خود عثمان عنوان کرد که بعضی‌ها فک می‌کنند ۲۰۰ سال است مُرده‌ام!
دو روز قبل از دیدار در خلال تماس تلفنی با ایشان از طریق گوشی موبایلم (با سیمکارت عربستان) ابراز تمایل کردم که با او ملاقات کنم. (لینک بخشی از مکالمهء صوتی تلفنی اینجا قرار گیرد)  گفت آن روز درگیر است و برای فردایش وقت داد.
65روز قرار تعدادی از خطوط اصل و مذهّب تحریرشده توسّط خودم را با تعدادی زیراکس رنگی از کارهایم به علاوهء یک صفحه نسخ عربی قدیمی (نسخهء اصل) در کیفی گذاشتم و پس از خروج از محل اقامتم (هتل «مراج‌الشّرق» که چند دقیقه با حرم پیامبر(ص) بیشتر فاصله نداشت) یک ماشین (از آنها که تابلوی «أجرة» بالایش خورده بود) کرایه کردم.
به محل تعیین‌شده که رفتم، می‌دانستم باید به طبقهء پنجم مجتمع مفروشات بروم؛ امّا با ورود به ساختمان، از هر کس سر راهم می‌دیدم، ناخودآگاه سراغ استاد را می‌گرفتم. نمی‌شناختندش! عاقبت از پیرمردی عرقچین به سر و دشداشه به تن (تصویر۱) که قصد سوارشدن به آسانسور را داشت، سراغ عثمان طه را گرفتم. به عربی گفت: «شما؟» گفتم: «با ایشان قرار دارم و از ایران، بلدة قم آمده‌ام!» گفت: «اءنا 7عثمان طه!» (عثمان طه خودم هستم!)
گفتم: «داستان چیست - استاد! - که از هر کسی پرسیدم، شما را نمی‌شناخت.» گفت:
«کل مدینه فی جهل!»
اول رفتیم به اتاق سرایدار مجتمع. عثمان انگار می‌خواست شارژ واحدش را به ریال سعودی به او بپردازد. کارش که تمام شد، مرا به واحد مسکونیش هدایت کرد. سر در محل اقامتش به خط نسخ و ظاهرا به خط خودش نامش را تابلو کرده بود.
نشستیم. عنوان کردم در خوشنویسی شاگرد استاد احمد پیله‌چی هستم. به جا نیاورد و با کمی توضیح گفت: « نعم! احمد قزوینی!»9
8عربستان و مدینه را در خصوص خرید آثار خوشنویسی ابدا مناسب ندانست و حتی به آثار فراوانی که از خودش در منزلش بر دیوار بود اشاره کرد (تصویر۶) و گفت که تا امروز حتی یک اثر هم موفق به فروشش نشده ام. گفت اگر مایل به فروش آثارت هستی، کشورهای حاشیهء خلیج بهتر جواب می‌گیری.
زیراکس‌هایی از خطوطش را که به خطّ طغرا (تصویر۱) و ثلث (تصویر ۳ و ۱۱) تحریر شده و به تذهیب پسرش احمد مزیّن بود، به بنده هدیه کرد و نیز نسخه‌ای از قرآن نخستش که ظاهرا ۴۵ سال از تحریر آن می‌گذرد. ابتدایش را با دستخطی خطاب به بنده مزیّن کرد. (تصویر ۸ و ۱۰) چای خوردیم و عکس یادگاری گرفتیم. (تصویر ۹)
عثمان طه عنوان کرد که ایران را بسیار دوست دارد؛ ولی به خاطر تعهّد کاری با چاپخانهء فهد حق خروج از این کشور را ندارد و فقط در زمان‌های مشخّصی در سال می‌تواند برای دیدن بستگانش به سوریّه برود.
1011دو تصویر از نسخهء اصل قرآنش را که در ابعاد بزرگ اجرا و قاب شده بود، به بنده نشان داد و عنوان کرد که یکی را به رسم‌الخطّ عثمانی و مربوط به زمان علی(ع) و دیگری را به رسم املایی تحریر کرده است (تصویر ۱۲ و  ۱۳)
نام تعدادی از خوشنویسان ایران در رشتهء خط نسخ و ثلث همچون اساتید: عبدالرّضایی، بنی‌رضی و موحّد را بردم و پرسیدم کدام را می‌شناسید؟ گفت: با استاد فلسفی و استاد امیرخانی دوست صمیمی هستم و خطوط موحّد را دیده‌ام.
در خلال فیلمبرداری از اتاق و تابلوهای ایشان، از اجازه‌نامه‌ای که استاد حامدالاءمدی به او داده فیلم گرفتم.1213
نمونهء آثار خوشنویسی و قصارمشق‌هایم را به ایشان نشان دادم (تصویر ۴. در ضمن اثر خوشنویسی بنده که در این تصویر در دست عثمان طه است، قبلا در این پست عرضه شده بود)
من عادت دارم امضایم را خیلی کوچک با قید کلمهء «محمّدی» و ذکر سال و ماه تحریر اثر برگزار می‌کنم. پیشنهادش این بود که امضا را درشتتر بگذارم. نهایتا با اهدای چند زیراکس از آثارم به ایشان منزلش را ترک کردم. استاد برای شرکت در عروسی دختر یکی از دوستانش می‌بایست از منزل خارج شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی۱: در جلسهء افطاری در منزل دوست خوشنویسم نعمان صحرانورد در روز دوشنبهء آخر ماه رمضان ۱۴۳۰ و هفتهء  اول شهریور ۹۰ که استاد سیّد رضا بنی‌رضی نسخ‌نویس زبدهء ایران حضور داشت، بعد از اتمام افطاری که جلسه کمی خصوصی شد، به بنی‌رضی گفتم که در سفر اخیرم به مدینه به دیدار عثمان طه رفته‌ام. بنی‌رضی به تیزی و زیرکی شهره است. علی رضائیان تشبیه می‌کرد که در موقع بحث و گفتگو با ایشان خیلی باید مواظب بود چون امان نمی‌دهد که طرف بخواهد وقتی حرفی زد که همهء جوانبش را ملاحظه نکرده بود، خودش را جمع و جور کند. اگر رخنه و روزنهء کوچکی در کلام طرف بیابد، در هوا می‌زند و امان نمی‌دهد.
وقتی گفتم به دیدار عثمان طه رفتم، به خصوص که با لحنی کمی نامهربان گفتم که ایشان نامی از شما نشنیده بود، منتظر برخوردهای بنی‌رضی می‌شدم. برگشت گفت:
«شما که پیش ایشان رفتی، هیچ بررسی کردی که ایشان از نظر شخصیّت هنری آیا یک خطّاط هست یا نه؟ یا فقط یک تکنسین است؟» کلامش اندکی برایم نامهوم بود. این بود که با حالتی هاج و واج‌گونه نگاه کردم. گفت: «اینجوری نگاه نکنید. جواب بدهید!» بعد در حالی که به سمتی که ابراهیم سلیمانی و محمدحسین رحمتی و هادی گل‌محمّدی نشسته بودند، نگاه انداخت و با صدای بلندتری آنها را هم مخاطب خود کرد و گفت:
«ببینید آقایون! قرآن عثمان طه مجموعه‌ای از مفردات ضعیف است که یک نفر که مدت کوتاهی نسخ کار کند, بهش میرسد. در عوض آنها را یکدست نوشته است.» سر عینها را مثال زد و آن را غیراصولی از نظر خط نسخ توصیف کرد. بنی‌رضی برایش تعجّب‌آور بود و شاید هم ژست یک آدم متعجّب را بازی می‌کرد که چگونه می‌شود آدمی اینهمه راه پیش ایشان برود و آنوقت کار به این نداشته باشد که این فرد که تنها کسی است که در تاریخ خط, اینقدر خط یکدستی در قرآن نوشته , رمز کارش کجاست؟
گفتم: «آخه چه لزومی دارد که من با دغدغه‌های شما با یک نفر ملاقات کنم؟ گفت: حالا دغدغهء خودتون چی بوده؟ که برید با ایشان عکس یادگاری بگیرید؟!»
گفت: کسی از عثمان طه خط اصل تا حالا ندیده. گفتم روی دیوار خانه‌شان دیدم. گفت: چه فایده؟ گفتم: آقای موحّد هم همینطور است. ناصر طاووسی گفت اینهمه کتیبه داره موحد. گفتم: خطوط اوریژینال منظور آقای بنی‌رضیه.
بنی‌رضی گفت: ثلث‌هایی که عثمان طه اوّل و آخر قرآنش نوشته خیلی ضعیف است. گفتم: اون خطوط در حکم تیتراژ (اوّلانهء) فیلمه و با اونکه میتونید به تیتراژ نمرهء مثبت یا منفی بدید، اما قضاوت اصلیتان باید معطوف به متن باشد. محمّدتقی اسدی که شاهد بحث حول دیس زولبیا بود و در آن فضا بیشتر مایل بود از بنی‌رضی حمایت کند و گاه حتّی برای تکّه‌های بنی‌رضی که دقیق هم بار طنزش را نگرفته بود، خنده‌های تصنّعی می‌کرد، گفت: از قضا یک فیلم خوب حتما باید تیتراژ خوب داشته باشد. گفتم: الزاما اینجور نیست و برای مثال در خصوص سریال امام علی(ع) کارگردانش داود میرباقری از کاستیهای تیتراژ میگفت و آن را به بودجهء اندکی تخصیصی برای این منظور نسبت میداد.
ناصر طاووسی گفت فیلم‌های مطرح تاریخ سینما معمولا دارای تیتراژ خوب هم بوده. تاءیید کردم و گفتم: «سال باس» از کسانی است که تتیراژهای خوبی برای فیلم‌های خوب ساخته است.
برام جالب بود که بنی‌رضی وقتی کمترین حمایت اسدی را از خودش و نقد حتی کم‌فکرشدهء او را از من می‌دید، رو میکرد به او که:
«چرا امشب باعث خنده میشوید؟» که ینی رها کنید و باعث نشوید این شیخ حرف بزند و بهش بخندیم!
گفت چطو رفتی اونجا و ازش نپرسیدی اینو؟ به بقیهء افراد جلسه هم گفت که ایشون رفته اونجا و اینو نپرسیده.
اعضای جلسه اینا بودند: مدنی که با بنی رضی شوخی میکرد. هولویی را در مشت گرفته بود و قسمت چاکش را نشان بنی رضی داد.
بنی‌رضی تشبیه قشنگی کرد: گفت خطاط بداهه‌نویس است مثل یک فوتبالیست درجهء یک که شاید گل بزند شاید نزند و جذابیت فوتبال هم به همین است اگر شما مطمئن باشید که گل میزند نمینشینید پای بازیش. به نظر میرسد عثمان طه از قبل حرکتهایش مشخص است (صحرانورد گفت: حالت تایپی دارد)

موقع خروج از جلسه هم در حالت ایستاده باز بحث در گرفت. بنی رضی گفت: مستاءجر یکی از ساختمونهای محلهء ما دندانپزشکه و بلد نیست ماشینش را پارک کنه. من چیجوری میتونم دندونمو بهش نشون بدم؟ گفتم چه ربطی داره این به اون؟ بحث بالا گرفت و با حالت دادزدن به بنی رضی گفتم: ببینم! آیا ما هنرمند دیوانه نداریم؟ دور من و بنی رضی افراد جلسه حلقه زده بودند. ابراهیم سلیمانی دستش را به سمت من به فلشی تبدیل کرده بود و گفت: چرا نداریم. ایشون!
ابوالفضل خزاعی پقی زد زیز خنده و حرف سلیمانی را تکرار کرد برای بغل دستیش. و باز من حس کردم که توی اینجور وختها افراد حاشیهء جلسه که دنبال مضحکه هستند الزامن کسی را که از نطر آنان حرفش ناحق است برای خنده و مطایبه برنمیگزینند. طبیعی است که بنی رضی کلا نسبت به من جدیتر است. طبعا من گزینهء بهتری برای خزاعی هستم که احیانا سوژهء خنده شوم حتی اگر بعدن معلوم شود که مثلن همین خزاعی با منطق و کلام من در مباحثه با بنی رضی احساس نزدیکی بیشتری میکرده. کما اینکه آقای مدنی بعد از به هم خوردن آن جلسه به من گفت: من هم مثل شما عقیده ندارم که یک هنرمند حتما باید توی پارک کردن ماشین هم توانا باشد. 
دقایقی قبل از خداحافظی به بنی رضی گفتم: من از صحبت شما اینجور فهمیدم که پس لطف شیخ و زاهد که گاه هست و گاه نیست که حافظ میگه، یک حسن و امتیازه. چون شما گفتید باید بین بود و نبود در تعلیق و نوسان باشه و  اگه همیشه فوتبالیست گل بزنه مثل ربات، ارزش دیدن نداره. گفت: فعلا چیزی نگو. اینایی که امشب گفتم برای امشبت کافیه! :-)).....

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/05/09  |
 شیرینکاری در شین و کاف!

در این اثر که باز هم از کتیبه‏های ثلث حرم نبوی و اثر دست و پنجهء عبدالله زهدی با قدمت بیش از ۱۵۰ سال است، فارغ از عیار بالای مفردات و ترکیب خوب، شاهد شیرینکاری جالبی در انطباق شروع حرف کاف در کلمهء «مشرکین» با دندانهء دوم شین از همین کلمه و استقرار سرکش کاف بر تیزی دندانهء مزبور هستیم.

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/05/05  |
 حذف کتیبه‏های نفیس، جاگزینی آثار نازل

تصویر سمت راست، لوح مرمرینی است؛ متضمّن آیات ۱۷ و ۱۸ از سورهء مبارکهء انسان با فورمت خطّ ثلث که در زمان‏های دور در صحن مسجدالحرام بر فراز چاه زمزم نصب بوده است:
«و یسقون فیها کاءسا کان مزاجها زنجبیلا عینا فیها تسمی سلسبیلا»
بنگرید به ذوقورزی خطّاط در اینکه بخشی از حرکت واو را به عنوان سرکاف کلمهء «کاءس» درنظر گرفته است. امروزه این اثر در جای خود نیست و در مکان دیگری نگهداری می‌شود و حقیر در سفر اخیرم به مکّه موفّق به عکّاسی از آن شدم.
گفتنی است: حرم نبوی و به خصوص مسجدالحرام از حیث برخورداری از کتیبه‌های خوشنویسی در فقر شدید بسر می‌برد. شگفت‌آور است که در خواستگاه قرآن، کمترین اثری از آیات مصحف شریف با خطّ خوش نیست و مواردی که تک و توک در سنوات اخیر افزوده‌اند، برازندهء کلمات وحی که باید در بهترین لباس بصری و هنری عرضه و ارائه شود، نیست. دو تصویر سمت چپ را در مسجد جن در مکّه عکّاسی کرده‌ام. آیا کتیبه‌ای که مشاهده می‌کنید، در شاءن این آیات شریفه آنهم در مکان نزول آنها بر وجود نازنین پیامبر(ص) است؟

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/05/03  |
 آیات آغازین سورهء فتح به خط عبدالله زهدی افندی در داخل حرم پیامبر(ص)

عبدالله‏بک زهدی افندی«سیّد عبدالله زهدی افندی» که پیش از این ذکرش رفت، در نگاشته‌های خود مفتخر به نگارش کتیبه‌های حرم  پیامبر عظیم‌الشاءن اسلام(ص) بوده و حتی از خود با لقب «کاتب‌الحرم» یاد کرده است. در این پست یکی از کتیبه‌های نفیس ثلث او در نزدیک مضجع شریف حضرت رسول(ص) که به یمن بردن دوربین دیجیتال کانن با لنز زوم ۷۰ در تیر ۹۰ موفّق به ثبت آن شدم، تقدیم بازدیدکنندگان عزیز می‌شود. آیات نخستین از سورهء مبارکهء فتح که به صورت برجسته تحریر شده و از حدود سال ۱۲۷۷ قمری (سالهای تحریر اثر که فزون از ۱۵۰ سال از آن می‌گذرد) به این سمت با روکش طلا و مواد رنگی زرّین محافظت می‌شده است.


برچسب‌ها: پیامبر ص
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/04/31  |
 کتیبه‏های ثلث استاد حسن چلبی در مسجد قبا / 5 کیلومتری مدینهء منوره / قدمت: 25 سال
   
  
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/04/30  |
 شاهکار ثلث عبدالله‏بک زهدی ( ۱۲۷۷ قمری) ۱۵۵سال پیش

21اعتراض به تخریب آثار و ابنیهء تاریخی آنجا که حاکمی جائر به صرف خصومت با شاه و حاکمیت پیشین, فرمان آن را صادر ‏کند، سهل و ساده است؛ اما آنجا که در بقاع و زیارتگاه‏هایی با گذرگاه‏های تنگ ولی حاوی معماری باستانی، بازدیدکنندگان برای عبور و تردد به تعب می‏افتند، با این عذر به ظاهر موجه، مواجهیم که خوشا و کاش اگر مکان ضیق به فضای فراخجایی که موجبات رفاه زائر را فراهم ‏کند، تبدیل شود. در این حال انتقاد از محوکردن آثار باستانی مزاحم، آسان نیست؛ چه اکثریت مردم، دعاگو و ثناخوان دست‏اندرکاران توسعه و گشایشند و زوم‏کردن بر ارزش هنری چند گچبری و سنگ‏نبشتهء خطاطی‏شدهء قدیمی، نابجا می‏نماید و سماجت به خرج دادن در این خصوص - به تعبیر تازیان - در حکم «خرط‏القتاد» khartol-qataat (پنجه‏افکندن بر ساقهء خارآلود درخت بر خلاف مسیر خواب تیغ‏ها)ست.
وقتی حکام سعودی با صرف سرمایهء هنگفت و دعوت از بهترین تکنسین‏ها و کاربلدها، چندین ده‏هزار متر مربع به حرم پیامبر عظیم‏الشاءن اسلام(ص) افزوده‏اند، تلقی بدوی این است که به آسایش زائرانی می‏اندیشند که از اقصی‏نقاط گیتی به عشق زیارت بارگاه سیدالکونین به مدینه سفر می‏کنند. لابد اگر بناست همین زائران مجذوب چیزی شوند، سنگ‏های الوان و معماری شیک و تازه‏ساخت و صحن و رواق‌های درندشت هست که می‏توان همزمان با التذاذ از امکانات سرمایشی و تهویهء مطبوع، بر این ابنیهء پرزرق و برق هم چشم دوخت و احیانا در کنارشان عکس یادگاری گرفت.
در چنین بستری، حسرتخوری از امحای سردر «باب‏السّلام» متعلّق به دورهء عثمانی در حرم نبوی که مقایسهء آن با سردر کنونی، رفعت ‏قدر بنای کهن را ثابت می‏کند (تصویر ۱ و ۲ را مقایسه کنید) محدود به فضای همین وبلاگ و جمع ِ کم‏شمارگان ِ کسانی که اصالت و کهنگی را بر معماری شیک اما فاقد ریشه ترجیح می‏دهند، باقی خواهد ماند.
گاه می‏اندیشم که به اقتضای عدل الهی و حکم قرآن به عدم استوا میان دانایان و فاقدان دانایی، چرا چنین نباشد؟ باید میان کسی که به جای عطف توجّه به درخشش دروغ کالاهای دم دستی بوتیک‏فروشی‏ها، عمریست دل به زیبایی نقوش معمّاگون و پیچش اسلیمی‏های هزارتو خوش داشته‏اند, تفاوت باشد. اگر این بار بر خلاف سفر اولّت به مدینه در سال ۸۲، دیگر رنگ و جلای ابنیهء نوساز حرم نبوی از تو دل نمی‏برد، شاید پاداشی است در ازای میل و کلنجاری که این چندساله برای کشف معمّای زیبایی‏ - زیبایی پستونشین و مستتر و نه دم دست و مبتذل - صرف و خرج کرده‌ و سه‏دهه تمرین آهسته و پیوستهء باریک‏اندیشی و تربیت ذهن و فکر برای دقّت در نکات و دقایق مغفول از چشم نوع مردم داشته‌ای. اگر اجر محسنین در ترازوی حق ضایع نمی‏گردد، چرا پاداش کسانی که به خود زحمت داده و صیّاد ظرائف بوده‏اند, گم ‏شود؟
3یادت هست که نوجوانی پانزده, هفده ساله بودی؟ پدرت در روستاهای اطراف قزوین برای عمران و آبادانی مساجد اهتمام می ورزید و تو دقایق متمادی در کتیبه‌های ثلثش (که در آن ایّام ضعف هنری و تکنیکی این خطوط را در نمی‏یافتی) میخکوب می‏شدی و غلط‏های املایی و اِعرابی‏اش را در میان شلوغی و تنیدگی حروف و کلمات، می‏یافتی و می‏گرفتی و به پدر گوشزد می‏کردی؟
اینک این تویی که به جای گشت‏زنی در اءسواق (بازارهای) مدینه و حتّی به جای ادعیه و مناسک مستحب رسمی که به خاطر ترکش از سوی برخی هم‏کاروانی‏ها چنان به تازیانهء نگاه‏های تند و چپ توبیخ و محکوم می‏شوی که تارکان کبیره را اینسان جریمه نمی‌کنند و نیز حتی به جای عکّاسی از مناظر هزارباردیدهء شدهء حرم پیامبر – که عکاسان حرفه‏ای به قدر کافی برای ثبت و انتشارش وقت گذاشته‏اند - دوربین کانن اس.تری.آی.است را خشاب می‏اندازی و ویزورش را دقیقا بر نقاطی فوکوس می‏کنی که مغفول مانده یا محتاطانه بگو: کمتر در تیررس دید بوده است.
روزهای نخست استقرار در شهر پیامبر، از بردن دوربین به حرم و مصادرهء احتمالی آن یا دست کم مموری‏کارتش واهمه داشتی؛ ولی به زودی در کنار مردمانی که به ثبت تصاویری با رزولاسیون پایین با گوشی موبایلشان دل خوش کرده‏اند, احساس امنیّت می‏کنی و در شلوغیشان گم می‌شوی. اگر همه جا رفتارهای عوام از نظرت مذموم و سطح پایین باشد، اینجا دست کم ممنون آنانی که کثرت گوشی موبایلشان، رشتهء کنترل را از دست ماءموران امنیّتی سعودی خارج کرده و دیگر حساسیتی نسبت به دوربین نیمه‏حرفه‏ای هم به خرج داده نمی‏شود. پس به راحتی می‏توان از این آب گل‏آلود ماهی‏ صید ‏کرد.
شرطه‏های حرم برخلاف سال ۸۲ که به شدت با ورود ابزار عکّاسی حتی به داخل حیاط نبوی برخورد می‏کردند، کاری به کار دوربین دیجیتال تو که لنز تلهء ۷۰ روی آن سوار است, ندارند و تو با فراغت بال – با کمی مایهء دلهره که نکند ماءمور رندی پیدا شود و فرق تو را با تودهء مردم که با حرکت‏های ناشیانه و پسوند تری.جی.پی فیلم می‏گیرند، دریابد - به سمت کتیبهء ثلث بی‏نظیر خطّاط ترک «عبدالله‏بک زهدی» زوم می‏کنی! (تصویر۳)
وه! چرا این اثر تاکنون پوستر نشده است؟
4هزاران افسوس بابت ناقص‏بودن این کتیبه! ابیاتی چند به زبان شیرین ترکی متضمن اوصاف پیامبر(ص) و روضهء شریفش و نیز مدح سلطان عبدالمجید عثمانی (که در خلال سال‏های ۱۲۵۵ تا ۱۲۷۷ قمری حکومت داشته است). وااءسفا که چند متر از ابتدا و انتهای کتیبه موجود نیست. واحسرتا که بخشی از وسط کتیبه (مصراع «ایلدیلر زیور... و سه مصراع زیرش) بریده و کات شده. وافریادا که بخشی از سطر سوم به خاطر موانعی از جنس چوب و گچ غیرقابل روءیت است.
«عبدالله‏بک زهدی» خوشنویس گرانقدر ترک که از نسل «تمیم ِ داری» است (و در کتیبه‏ای در مقابل آرامگاه پیامبر(ص) به این نکته اشاره می‏کند) به فرمان شاه عثمانی از ترکیه رحل اقامت به مدینه می‏افکند و در خلال ده سال اقامت در این شهر به نگارش مکتوبات قرآنی و متون آذری با فورمت ثلث استامبولی در بقعه و رواق‏های نبوی می‏پردازد.
شاهکار او بر تارک باب‏السلام - از ورودی‏های قدیمی حرم پیامبر(ص) که همراه با باب بقیع و قبرستان بقیع در یک خط مستقیم قرار دارد – جا خوش کرده که از دور خوانا نیست و به یمن لنز تله‏زوم، زیبایی مفردات و حسن ترکیبش جلوه می‏کند. بر فراز کتیبهء یادشده امضای سلطان عبدالمجید عثمانی را به خط طغرا می‏بینیم که بعضی‏ها فکر می‏کنند بسم الله الرحمن الرحیم است! (تصویر ۴)
متن کتیبهء ترکی مزبور را تا جایی که موفق به خوانشش شدم, در زیر می‏آورم و در حد درک مطلب به ترجمهء آن مبادرت می‏ورزم. امید که دوستان ترک‏زبان مرا در خواندن جاهایی از کتیبه که موفق به خواندنش نشدم, یاری کنند و نواقص ترجمه را برطرف نمایند: 

فرط خلوصی اوقدر آنلرک / هر بریسی چاکر خیرالاءنام
ایلدیلر زیور ع..... / .....
....ایلدی عبدالمجید / بو اثر خیری ایدوب التزام
تخته چیقوب اددری عبدالعزیز / اولدی زماننده بناسی تمام
ابنیهء مسجد پیغمبری / اولدی حقیقتده چو بیت‏الحرام
ملهم تعمیری اولوب هر بری / صورت.....
نسبت ایله قبهء علیاسنه / حبه قالور گنبد فیروزفام
لوح و قلم نقش خ.....؟ / .....؟
....والای جلاسی ایدر / مهر و مهی مهبط انوار تام
نور قنادیل مناراتیدار؟ / عقد ثریایه ویرن انتظام
اهل جنان .... روضه... ایتمه ده / ... عطر مشام
روز و شب ایتمکده ملائک طواف / ......
... معتبر.... / ......

ترجمه:
از فرط خلوصش آنقدر می‏فهمیم که هر کدامش چاکر خیرالاءنام است
انجام دادند زیور....؟
....عبدالمجید انجام داد / این اثر خیر را التزام کرده است
بر تخت جلوس کرده است .... عبدالعزیز / در زمان او بنایش تمام شده است
بناهای مسجد پیغمبرش / در حقیقت چون بیت‏الحرام شده است
برای تعمیر هر کدامش الهام شده است / صورت....؟
قبهء علیایش را نسبت بده به / ..... گنبد فیروزفام
لوح و قلم نقش....؟ / ....؟
....؟/ مهر و مهش محل هبوط انوار کامل است
نور قندیلهای مناره‏اش؟ / انتظام‏بخش به عقد ثریاست
....؟ / ....؟
روز و شب ملائک طواف می‏کنند؟ / .....؟

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/04/27  |
 بسم الله الرحمن الرحیم به خط ثلث حسین کاشانی آزاد و تذهیب استاد حسین تنکابنی

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/02/02  |
 امامزاده صالح تجریش و خط استاد فضائلی

قلمزنی کار اصفهان
به خط ثلث استاد مرحوم حبیب‌اللّه فضائلی
در  ِ ورودی امامزاده صالح / تهران، میدان تجریش
تصویر در ۲۵ فروردین سال جاری عکّاسی شده است.

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/01/29  |
 کتیبهء ثلث اثر استاد موحد متعلق به سال 1416 قمری

این کتیبه در سالن اجتماعات مدرسهء فیضیّهء قم که بعد از پیروزی انقلاب بعد از گودبرداری حیاط مدرسهء مزبور احداث گردید، در محراب نصب شده است. لای بکاررفته در وسط کتیبه، دستانی است که از دو سو به سمت آسمان بلند شده است.


برچسب‌ها: استاد موحد
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 90/01/22  |
 خط شیخ + کتیبهء استاد موحد + عکس نرگس نجفیان

کتیبهء ثلث استاد موحد / مشهد / عکاس: دوستم نرگس نجفیانراست: خط رضا شیخ محمدی، فروردین ۸۴، مشهد
تذهیب: با طلا، میلاد رفیعی (اراک)، زمستان ۸۹، اندازهء اصلی: ۲۴x۴۰
چپ: کتیبهء ثلث استاد حسینی موحد
مشهد. تحریر: ۱۲ سال پیش
عکّاس: دوست ثلث‏نویس بروجنی‏ام نرگس نجفیان


برچسب‌ها: استاد موحد
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/12/23  |
 دعای تحویل سال و یادکردی از مرحوم محمدرضا قنبری

قطعهء ثلث به خط قنبری که از علی نجفی در ازای نگارش یک حلیه گرفتم و در زمستان 88 در خلال برگزاری نمایشگاهم در مس سرچشمهء کرمان به فروش رساندم.

بهشت زهرا / قطعهء هنرمندان / مهر 89 / قبر قنبری / عکاس: رضا شیخ محمدیدر آستانهء حلول سال جدید قطعه‌خطّ ثلثی از زنده‌یاد محمّدرضا قنبری خوشنویس ارزندهء قزوینی که دعای تحویل سال را در سال ۱۳۷۰ قمری به رشتهء کتابت درآورده، تقدیم می‌کنم.
قنبری پنجهء توانایی در نگارش نسخ و ثلث داشت و به اعتبار برخورداری از استعداد هنری بالا، در عمر به پنجاه نرسیده و پرتلاطمش قلّه‌های ترقّی را به سرعت درنوردید. قرآنی به خطّ نسخ عربی از او توسّط انتشارات نگار در سال ۱۳۷۷ ش به زیور طبع آراسته شد. یک بار که او را در سال ۷۴ ش در زمان فرمانداری مرتضی روزبه در نمازخانهء بهشت زهرا / قطعهء هنرمندان / مهر 89 / عکاس: دوستم مرضیه لطفیفرمانداری قزوین دیدم، عنوان کرد که قرار است برای نگارش پردهء خانهء کعبه به عربستان سفر کند.
یک نوبت هم او را در شهر الوند قزوین در مراسم تجلیل از مرحوم استاد محصّص دیدم. طرفه اینکه برای اجرای آواز به روی سن رفت و همراه با نوای ارکستری قطعه‌ی ثلث به قلم دوست خوشنویس قزوینیم علیرضا محبی برای سنگ مزار زنده‌یاد محمدرضا قنبریکه از بلندگوها پخش می‌شد، آواز ریتمیک لطیفی را بر روی شعر زمستان اخوان ثالث اجرا کرد. با حس می‌خواند و همراه با اجرا چشمانش را می‏بست و دستانش را موزون حرکت می‌داد. فیلم این لحظات در آرشیو بنده موجود است.امضای ابوالحسن بنی‏صدر رئیس جمهور اسبق در ابتدای کتابی که به قنبری اهدایش کرده بود. / عکاس: رضا شیخ محمدی
با قنبری در اوایل دههء ۶۰ در خانهء فرهنگ وابسته به ارشاد قزوین آشنا شدم و چند بار مرا که نوجوانی بودم، با خود به تهران خط محمدرضا قنبری در اوایل دههء 60 که به دستخط خود به بنده اهدا کرده استبرد و با انجمن خوشنویسان و موزهء هنرهای معاصر که نمایشگاه خوشنویسی در آن برپا بود، آشنا کرد. آنجا بود که با ذوق و شعف بسیار برای اولبن بار خط استاد امیرخانی را به صورت زنده دیدم و از آن عکس گرفتم.
قنبری قرآن را به لحن خوش و به تقلید از عبدالباسط تلاوت می‏کرد. ضرب هم می‏نواخت و با استاد حسن کسایی عکس یادگاری انداخته بود. اسفا که محمّدرضا با مرگ غیرمترقّبه‌اش در تیرماه ۸۶ تاءسف و شگفتی بسیاری از دوستان و علاقمندانش را برانگیخت.
لینک مرتبط >>> اینجا

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/12/14  |
 کتیبهء ثلث به خط استاد موحد / مشهد

عکس‌ها را با دوربین کانن مدل s3is و به صورت پازلی در شهریور ۸۶ عکّاسی کردم و در روزهای جاری مبادرت به مونتاژ آن نمودم. هنوز کار سرهم‌بندی پازل‌ها به کمال انجام نشده و گفتم به جناب آزرم که مشاور بنده در این امور است، ارائه دهم و مشورت بخواهم که باقی داستان را چگونه باید پیش برد تا تصویر پانورامایی خوبی حاصل شود.

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/12/04  |
 سورهء حمد به خط استاد عباس بغدادی
نسخ و ثلث به خطّ استاد عبّاس بغدادی
تحریر: ۱۴۲۹ قمری
قطعه‌بندی: استاد حسین تنکابنی
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/12/02  |
 سکوت

این پست حاوی مطالب زیر است:
۱.
قطعه‌خط منتشرنشده‌ی ثلث به خامهء پرمایهء استاد حسینی موحّد که در سال ۱۴۱۳ قمری بر اساس روایتی از امام علی(ع) در تجلیل از مقام سکوت تحریر شده است.
۲. ارائهء پنج صفحه از مطالب کتاب هفتصدصفحه‌ای «عسل و مثل» تحریر اینجانب و پدرم.
در این صفحات، مجموعه‌ای از ضرب‌المثل‌های مختلف از فرهنگ‌های گوناگون در تمجید از سکوت و نقد زیاده‌گویی و نپخته‌گویی آورده شده است.
۳. ارائهء عکس‌ از صفحات پنجگانهء مزبور از کتاب عسل و مثل.
۴. مصاحبهء زندهء بنده با رادیو سراسری معارف در تاریخ ۶ شهریور ۸۸ در خصوص کتاب عسل و مثل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اِذا تَمَّ العقلُ نقَصَ الْكَلامُ! روايتى است منقول از على(ع) در فضيلتِ‏ خاموشى. اصولاً پُرحرفى نشانه‏ى خامى است. گويند:
سنگ آسيابْ تا وقتى نو باشد، سر و صداى زيادى دارد!
وقتى فردْ جاافتاده شد، درصدِ سكوتش بيشتر مى‏شود:
خُمّ پر از باده تُهى از صداست‏ / چون كه تُهى شد، ز صدا پُر نواست‏
چرخ بدين گردشِ دائم، خموش‏ / چرخه‏ى حلاّ‏ج و هزاران خروش!
اروپايى‏ها گويند:
احمق‏ترين مردمان، پرسروصداترين آنهاست; همچنان كه‏ خرابترين چرخ كالسكهْ بيشتر صدا مى‏كند!
دَر اگر روى پاشنه‏ى خود باشد، به راحتى و بى‏سروصدا حركت مى‏كند و اگر روى پاشنه‏ى خود نباشد، پر سر و صدا و توأم با استهلاك زياد خواهد بود.
شعر:

از خامى ديگ است كه در جوش و خروش است‏
                             چون پخته شد و لذّتِ دم يافت، خموش است!(پاورقی۱)
آقاى محسن قرائتى هم اين تمثيل را به كار مى‏بردند:
خورده‏سواد مثل خورده‏پول دردِسر دارد!
پولِ خُرد در جيب سر و صدا مى‏كند و موجب سنگينى‏ جيب است; امّا اسكناس و چكِ رقم‏بالا، حجمى ندارد و وجودش به‏ظاهر محسوس نيست. سعدى گويد:
«دانا چون طبله‏ى عطّار است: خاموش و هنرنماى. و نادانْ چون طبلِ غازى است: بلندآواز و ميان‏تهى.»
گاه در ارتباط با دشمنان و بددلان نيز مُهر سكوت بر دهان‏ زدن، كارآيى بيشترى دارد. معروف است كه:
جواب ابلهان، خاموشى است! با اين وصفْ سكوت، خود نوعى گفتار است!(پاورقی۲):
ز مرغ صبح ندانم كه سوسنِ آزاد / چه گوش كرد كه با دَه زبان خموش آمد (پاورقی۳) نيز:
نيست صحبت، مردمِ كج‏بحث را جز خامُشى‏ / ماهىِ لب‏بسته، خون در دل كند قلاّ‏ب را! (پاورقی۴)همچنين:
طوطى از خاموشى آيينه مى‏آيد به حرف‏ / مُهر خاموشى به لب زن تا به دل گويا شوى!
خاموشى، به استتار عيوب شخص كمك مى‏كند و گفتار، برملاكننده‏ى نقائص (و نيز البتّه فضائل) فرد است:
تا مرد سخن نگفته باشد / عيب و هنرش نهفته باشد
خنده رسوا مى‏نمايد پسته‏ى بى‏مغز را / چون ندارى مايه، از لاف سخن خاموش باش! (پاورقی۵)
و نيز اين مصراعِ معروف:
پسته‏ى بى‏مغز لب چون وا كند رسوا شود!
و باز هم ابياتى در فضيلت خاموشى: 

سخن گرچه هر لحظه دلكش‏تر است‏ / چو بينى، خموشى از آن بهتر است‏
دَرِ فتنه بستن، دهان بستن است / ‏كه گيتى به نيك و بد آبستن است‏
پشيمان ز گفتار ديدم بسى‏ / پشيمان نگشت از خموشى كسى‏ (پاورقی۶)
صدف زان سبب گشته جوهرفروش‏ / كه از پاى تا سر همه گشته گوش!
ندانم كجا ديدم اندر كتاب كه:
«خموشى، عبادتى است بى‏رنج; زينتى است بى‏پيرايه; هيبتى است بى‏سلطنت; قدرت و حصارى است‏ بى‏ديوار; بى‏نيازى است از خلق; و موجب راحت و سرپوشِ همه‏ى عيب‏هاست.»
شايد اين، يك ضرب‏المثل خارجى باشد:
از خوردنِ حرف، كسى سوء هاضمه نمى‏گيرد!
توصيه شده است:
كم گوى و گُزيده گوى! دير گوى نكو گوى! (پاورقی۷) ناصرخسرو گويد:
كم گوى و گُزيده گوى چون دُر / تا ز اندك تو جهان شود پُر! (پاورقی۸) نيز:
اوّل انديشه وانگهى گفتار! (پاورقی۹). شعر:
مزن بى‏تأمُّل به گفتارْ دَم‏ / نكو گوى! اگر دير گويى چه غم؟
انگليسى‏ها گويند: Think twice before you speak once..
دو بار بينديش و يك بار بگو!
كاملترين كلام در خصوص گفتار و آداب آن، از سعدى‏ است كه در قطعه‏اى جالب و جامع گويد:
اگر چه پيش خردمند، خامُشى ادب است‏ / به وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشى‏
دو چيز طيره‏ى عقل است: «دمْ فروبستن / ‏به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى»
تك‏مصرعِ ضرب‏المثل: هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد! (پاورقی۱۰)
در يك جمع‏بندى مى‏توان گفت:
اساساً تكلُّم و سكوت، حُسن و قبحى ندارد و بايد ديد از سوى چه كسى استفاده مى‏شود. پيامبر عظيم‏الشّأن‏ اسلام(ص) مى‏فرمايد:
أَلْعالِمُ اذا سَكَتَ فَهُوَ بَحْرٌ عميقٌ وَ اِذا تَكَلَّمَ فهوُ بَحْرٌ مَوّاجٌ. أَلْجاهِلُ اذا سَكَتَ فَهُوَ جِدارٌ و اِذا تَكَلَّمَ فهوَ حمارٌ!
عالِم اگر سكوت كند، چونان درياى عميق و به ظاهر ساكن است; و اگر زبان به گفتار گشايد، مانندِ درياى‏ متلاطم است. و جاهل، آنجا كه سكوت مى‏كند، چون ديوار است و آنجا كه زبان باز مى‏كند، خرِ بدصدا را به‏ياد مى‏آورد!
---------------
پاورقی۱
)  اين بيت را اوّلين بار از «عبّاس قانع» كه از هنرمندانِ قزوين در رشته‏ى هنرهاى تجسّمى است، در سفر عتبات عاليات در ارديبهشت‏ ۸۰ شنيدم. در باب مقامِ پختگىْ اين كلام نيز از مولوى در مثنوى‏اش‏ شنيدنى است; كه تا وقتى ميوه‏ى درخت، خام و كال است، سفت و سختْ شاخه را مى‏چسبد و رها نمى‏كند. و وقتى پخته مى‏شود، رابطه‏اش با درخت سستى مى‏گيرد; تا آنكه رها مى‏شود. ما هم اگر دنيا را سفت و سخت چسبيده‏ايم، براى اين است كه به پختگى و كمال‏ نرسيده‏ايم. بشنويد:
اين جهان، همچون درخت است اى كِرام! / ما بر آن، چون ميوه‏هاى نيم خام‏
سخت گيرد خام‏ها مر شاخ را / چون كه با خامى نشايد كاخ را
چون كه پخت و گشت شيرين، لب‏گران‏ / سست گيرد شاخ‏ها را آن زمان! ر.شيخ.م‏
پاورقی۲) على(ع) در خطبه‏ى ۹۶ نهج‏البلاغه در وصف پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:
كَلاَمُهُ بَيَانٌ وَ صَمْتُهُ لِسَانٌ. يعنى: سكوت پيامبر نيز، معنادار و نوعى زبانِ گفتار بود!
نبايد تصوّر كرد كه «سكوت» مرادفِ بيكارى و بى‏عملى است; سكوت، خودْ كارى است و كار بزرگى هم هست و همه كس هم بدان‏ تن در نمى‏دهد. گويند: «ألصَّمتُ حُكمٌ و قَليلٌ فاعِلُه» يعنى: خاموشى، حكمت است و كُننده‏ى آن كم است.
پاورقی۳) حافظ
پاورقی۴) مطلب طنزآميز زير را در ارديبهشت ۷۹ در شبكه‏ى رايانه‏اى‏ داخلى نور وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزهء علمیّهء قم و در محيطى به نام «انجمن ادبيّات» كه قابل دسترسى براى‏ عموم اعضاى اين شبكه‏ى اطّلاع‏رسانى بود، قرار دادم. از طريق‏ شبكه‏ى يادشده امكان ارتباط ميان كاربرانِ دور از هم - حتّى به‏ صورت زنده و در محيطى موسوم به «تِله و چَتْ» - فراهم مى‏شد و مى‏توانستند از طريق تايپِ پيام با هم گفتگو كنند:

سكوت چيست؟ نوعى فرياد گوشخراش باشد كه بى‏فشارآوردن به حنجره سر داده‏ شود. برخى معاشيق! (جمع معشوق باشد!) چنان بلند و سهمگينْ در برابر عاشقان سينه‏چاك خويش سكوت كنند، كه ديوار صوتى شكسته‏ شود يا در آن لرزه افتد. در كتاب عادات‏المعاشيق! آمده:
«بر تو باد اى معشوق! كه مَرتبت خود بدانى و خويشتن ارزان‏ نفروشى. در بله‏گويى تأخير نما و به همشيره يا دختركى ديگر از فواميلْ تعليم فرما كه بر سر سفره‏ى عقد، بلند و نعره‏گونْ اعلام نمايد كه به گل‏چينى مشرّف گشته‏اى و وجه تأخير در بله‏گويى اين بوده و لاغير.
نيز الحذر! كه در برابر جيليز و بيليز كردن عاشقان بى‏سروپا دَم بر آورى‏ يا دُم تكان دهى، تا بفهمه با كى طرفه! هيچ و هرگز مبادت از در بخشندگى و بنده‏نوازى وارد شوى كه اين‏ جماعت، لايق ترحّم نباشند و جوابشان خاموشى و سزايشان سكوت‏ است; سكوتى كه هيچ نشانه‏اى از رضايت در آن نباشد.
خويشتن به خريّت زدن در برابر شلنگ تخته‏فكنى‏هاى عشّاقِ فكسنى‏ را فايدتى ديگر هم هست كه همانا مصونيّت حنجره از خش باشد، كه‏ دلبركان نشايد كه جز به غمز و ايما سخن گويند تا اتوار صوتى ايشان‏ از لطافت خارج نگردد كه بسا كه دور فلك بر خلاف ميل معاشيق‏ چرخد و آنان ناچار از استخدام در اداره‏جات گردند و سِكْرترى پيشه‏ نمايند. در اين حال لطافت حريرگون اصوات ايشان تواند خود بسْ‏ مشترى جلب‏كن باشد كه معشوقِ با صوت خشدار به نيمجو نيرزد و  چون «گوشى مخابرات رفته‏ى موبايلْ»* كم‏قدر باشد و اندكْ‏بها!
* در سال 79 كه سال نگارش اين مطلب بود، هر خطّ تلفن همراه، با يك گوشىِ موبايل كه مى‏بايست به مخابرات برده شود و شماره‏ى‏ سريالش يادداشت شود، شناخته مى‏شد. گوشى‏هاى مزبور تا وقتى در مغازه بود، قيمتش بالا بود و وقتى شمارهْ‏سريالش در مخابرات ثبت‏ مى‏شد، از قيمت مى‏افتاد! ر.شيخ.م‏
پاورقی۵) صائب تبريزى
پاورقی۶) از ره حرف بوَد رنجش مردم، صائب‏ / كس نديديم كه دشمن شود از خاموشى‏ - صائب تبريزى
پاورقی۷) در وصف كلماتى كه داراى لفظ اندك و مفهوم عميق باشد، از تعبيرِ «قليلُ‏اللَّفظ، كثيرُالمعنى‏» استفاده مى‏شود. حافظ گويد:
بيا و حالِ اهل درد بشنو! / ز لفظ اندك و معنىّ بسيار
در هفده مهر ۸۲در سالن قدس حوزه‏ى هنرى سازمان تبليغات اسلامى‏ قم در جلسه‏ى نقد شعر با شركت مرحوم دكتر سيّد حسن حسينى‏ حضور يافتم. ايشان در طعنه به درازگويى برخى شاعران گفت:
بعضى‏ انگار تنها خواسته‏اند ديوانشان از الف تا يا (حرف آخر رديف و قافيه) شعر داشته باشد و كيفيّت اشعارى كه مى‏سرايند، برايشان اولويّت‏ نخست را نداشته است. سيد حسن حسينى بعد از تمجيد از ايجاز، اين مثال را زد كه انگار در يكى از كتب دانشگاهى ديده بود:
«موادّ منفجره اگر در محيط باز گذاشته شود، اثرش كمتر از وقتى است‏ كه در يك فضاى كوچك قرار گيرد.» ر.شيخ.م‏
پاورقی۸) معمولاً كسى كه زياد صحبت مى‏كند، بيشتر در معرض خطاست.
از دوست هنردوستم حسين ميرزايى در قم شنيدم كه ترك‏ها گويند: چُخْلُقْ، پُخْلُق دُر! ر.شيخ.م‏
پاورقی۹) اوّل انديشه وانگهى گفتار / پاى بست آمده است و پس ديوار
پاورقی۱۰) از حافظ شيرازى است; و برگرفته از اين بيت:
با خرابات‏نشينان ز كرامات، ملاف! / هر سخن وقتى و هر نكته مكانى دارد


لینک مصاحبهء صوتی زندهء رادیویی بنده با رادیو سراسری معارف
که در بخشی از آن به کیفیّت تاءلیف کتاب عسل و مثل پرداخته‌ام.
>>> اینجا و در صورت فیلتربودن >>> اینجا
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/11/30  |
 خط ثلث به خط مثنی العبیدی mosannal-obaidi

«ربی! انت عونی!» خدای من تو یار منی!
ترکیب ثلث با سه کلمه که در سال ۱۴۲۳ قمری توسّط مثّنی العبیدی اجرا شده است.
این کاتب که خود را در ذیل آثارش شاگرد استاد عباس بغدادی می‌داند، متولد شهر رمادی استان انبار عراق در سال ۱۹۷۲ و تحصیلکردهء کارشناسی شیمی در دانشگاه بغداد به سال ۱۹۹۴ است.
نام کامل او «مثنّی عبدالحمید عبیدی» و در حال حاضر مقیم کشور آمریکاست و پیش از این مدتی در  عمّان می‌زیست.

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/11/29  |
 و ان یکاد به خط نسخ عربی استاد عباس بغدادی
بعد از انتشار پست حاضر در ۲۰ بهمن ۸۹ که حاوی قطعهء نسخ عربی به قلم استاد عبّاس بغدادی و تذهیب و قطعه‌بندی روح‏الله فاضلی وادقانی است، دوستان عزیز: امین هیهاتی و آزرم از تبریز و اصفهان به اظهار نظرهایی در خصوص این اثر مبادرت ورزیدند. ابتدا دوست آذریم امیر هیهاتی طیّ یک پیام خصوصی نوشت‏: سلام استاد عزیز - این که خط عباس بغدادی نیست! امضای مثنی رو داره! جمعه 22 بهمن1389 ساعت: 11:0
بنده در وبش به صورت خصوصی پیام گذاشتم: سلام پسرم! امضای مزبور امضای بغدادی است و امضای مثنی العبیدی شاگرد او به صورت دیگری است.
آزرم هم کامنت گذاشت:
سلام در این قطعه ، بعضی از حرکات اجرای ضعیفی دارند + امضای جناب "عباس بغدادی" نیز بطور کامل اجرا نگردیده (که بعید نیست از آسیب‌دیدگی ضمن مونتاژ باشد) و در مجموع نظر حقیر را نسبت به اصل بودن اثر دور میکند. به موارد ذکرشده قبل، این اشتباه فاحش کاتب اثر را هم اضافه کنید که در تحریر "بسم" از "بسم ا...الرحمن الرحیم" یک دندانه از حرف "سین" جا افتاده / آ. آزرم / یکشنبه 24 بهمن1389 ساعت: 11:45
همین بازدیدکننده در روز دوشنبه 25 بهمن1389 ساعت: 15:17 نوشت:
به این سه امضا, توجه وسپس مقایسه کنید: ۱ و ۲ و ۳
شماره 1 امضای همین قطعه، شمارهء 2 امضای جناب عباس بغدادی و شمارهء 3 امضای جناب مثنی است.
مجددا امین هیهاتی در روز سه‌شنبه 26 بهمن 1389 ساعت: 22:39 نگاشت:
سلام. من نمیدونم چرا هر چه قدر سعی میکنم نمیتونم با امضای عباس بغدادی تطبیق بدم!!!
مثلا در امضا اصلا حرف ( ا ) و (د) رو نمیتونم ببینم ! ولی در امضایی که از مثنی جناب آزرم گذاشته‌اند، اگر کلمه ( کتبه ) را برداریم بیشتر شبیه امضای قطعه فوق می‌باشد.
حالا بگذریم به حال ما تفاوتی نمی‌کند . بیشتر از خطش استفاده می‌کنیم.
***
حقیر رضا شیخ محمّدی ضمن تشکّر از دوستان و تحسین دقّتشان پست حاضر را با قطعه‌ای از «عبّاس بغدادی» که در آرشیو دارم، به روز می‌کنم. این قطعه فتوکپی برگی از قرآن این کاتب است و ایشان عینا به دستخط خود در پایین همین فتوکپی امضا کرده (اصل امضایش در اختیار بنده است) و عنوان کرده: «این برگ، نمونه‌ء قرآنیست که من خوشنویسی کرده‌ام.» به امضا دقت کنید!
توحّه: دوست عزیزم جناب آزرم از اصفهان در ۱۱ آبان ۹۰ حال تحقیقات تازه‌شان را در اختیار بنده قرار دادند و عنوان کردند این آثار خوشنویسی و امضای مورد بحث متعلّق به: نبیل الشریفی است. بدین وسیله اصلاح می‌شود. جناب آزرم تصویری از نمونهء سرمشق جناب نبیل را به یکی از هنرجویانشان که در سال ۲۰۱۱ تحریر کرده‌اند، در اختیار بنده گذاشتند. >> اینجا
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/11/27  |
 قطعه به خط استاد مرحوم شیخ حبیب‏الله فضائلی
قطعه با مضمون انقلابی به خطّ نستعلیق، نسخ و ثلث استاد مرحوم حبیب‌اللّه فضائلی
تحریرشده در اردیبهشت ۱۳۶۹ شمسی / نگارگری: سیّد محمّد فقیهی
این قطعه را در زمستان ۸۶ از دوست خوشنویسم ناصر طاووسی در قم خریدم و مدتی بعد در خلال یک شب معامله به امیر عاملی دوست کلکسیونر و خطباز قزوینیم فروختم.
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/11/22  |
 ثلث استاد موحد
اسکن الخطط السیاسیه >>> آر ۱۵۴
برچسب‌ها: استاد موحد
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/10/16  |
 سنگ‏های قبر قدیمی / ابرقو (140 کیلومتری یزد) / عکاس: خودم، آذر 89

راست: سنگ قبر به خط توقیع به تاریخ ۷۸۲ قمری (حدود ۶۵۰ سال قبل) با متن: قال الله تبارک و تعالی کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام ..... هذا الجسد الصاحب الاعظم جلال الوزرا افتخارایران .... اشراف .... و الدین .... شمس الدین محمد رئیس حسن ابواسحق اءعلی الله شاءنه فی غرة جمادی‌الثانی سنة اثنی و ثمانین و سبعماء 

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/10/04  |
 کتیبه‏های استاد عبدالرضایی / مسجد ولیعصر تهران

استاد احمد عبدالرضایی/ اسفند 85 / عکاس: شیخ    
کتیبه‌های ثلث و نستعلیق استاد احمد عبدالرّضایی
مسجد ولیعصر نزدیک میدان ولیعصر تهران
عکّاس: رضا شیخ‌محمّدی / اردیبهشت ۸۹

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/08/20  |
 حمام گنجعلیخان کرمان، خط علیرضا عباسی، کتیبه‏های نستعلیق، عقدنامه به خط رقاع

در خلال ده روز اقامت در شهر کرمان در دی‌ماه سال ۸۸ شمسی که برای برگزاری نمایشگاه انفرادی خوشنویسیم در موزهء صنعتی این شهر، به آن سامان سفر کرده بودم، توفیق یافتم یکی از روزها به پیشنهاد و همراهی دوست کرمانیم عبدالله‌خان فکری و یکی از دوستانش از حمام گنجعلیخان کرمان و برخی کتیبه‌های حجّاری‌شده در مسیر بازار و نیز کتیبهء علیرضا عبّاسی و همچنین عقدنامهء فوق‏العاده نفیسی به قلم رقاع که به سال ۱۲۱۳ قمری تحریرشده و در یکی از حجره‌های تجار حوالی حمام گنجعلیخان نگهداری می‏شد، بازدید و عکس‌هایی تهیّه کنم. در این پست به ارائهء این عکس‌ها مبادرت می‌ورزم:

 مسجد گنجعلیخان / قدمت: قرن 11 هجری / دورهء صفوی / مساحت 125 متر مربع / این بنا در نوع خود بی‏نظیر و موزه‏ای از هنرهای تزئینی است. گچبری, حجاری, خطاطی, درودگری و همزمانی خط‏نوشته‏های استاد شهاب‏الدین کرمانی و علیرضا عباسی از ویژگی‏های آن است   عقدنامه به خط رقاع که اصلش در یکی از حجره‏های نزدیک حمام گنجعلیخان در دست یک مغازه‏دار دیدم 3/1 عقدنامه به خط رقاع که اصلش در یکی از حجره‏های نزدیک حمام گنجعلیخان در دست مغازه‏داری دیدم 3/2 
عقدنامه به خط رقاع که اصلش در یکی از حجره‏های نزدیک حمام گنجعلیخان در دست مغازه‏داری دیدم 3/3
      
  عبدالله فکری, من  من, عبدالله فکری, موءمنی

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/08/03  |
 کتیبهء فارسی مسجد جامع دهلی

به بهانهء پست دوستم دکتر حمیدرضا قلیچ‏خانی (اینجا) عکسی تقدیم می‏کنم از خط ثلث نورالله احمد که در سال 1060ق به روش معرق سنگ در مسجد جامع دهلی اجرا شده است و در سفر تیرماهم به دهلی، از این کتیبه عکس گرفتم.

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/07/16  |
 سنگ قبر با حجاری قدیمی به خط توقیع در هند

سنگ قبر قدیمی با حجّاری و برجسته‌کاری دوام‌آورده از ادوار پیشین. اینجا هند است و نزدیک مزار نظام‌الدّین اولیاء در دهلی. اکتفا به نگارش آیهء ۵۳ سورهء زمر به خط توقیع که دلخوشی‌بخش به گنهکاران و حمایتگر از جفاپیشه‌گانی است که در قفای امید به بخشایش الهی که در دلشان سوسو می‌زند، سیه‌نامه‌گیشان را پنهان داشته‌اند.
سنگ قبر، فاقد نام و مشخّصات مرده‌ایست که در زیر آن آرمیده و طوری ساخته شده که ناحیهء وسطش خالی و پوشیده از خاک و گل است. پس بقایای درختی کهن و البتّه عاری از حیات نباتی در آن میان جا خوش کرده، با دست و پای درازکرده و لمیده در خاک. این درخت بیجان شاید نمایندهء مرد یا زن گمنامیست که اینجا به خاک سپرده شده است.
هندیان از سر این پیردرخت هم نگذشته، بدان دخیل بسته‌ و توسّل جسته‌اند. دو عبارت شریف «لا اله الا الله محمّد رسول الله» در یک سو و «علی ولی الله وصی رسول الله» در سمت دیگر به شکل قرینه‌پردازانه‌ای، قاب‌بندی شده است.

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/05/11  |
 کتیبه‌های مزار اکبرشاه با قدمت چهارصد سال در آگرای هند

خطّ عبدالحقّ بن قاسم شیرازی لقب‌گرفته به امانت‌خان از سوی شاه‌جهان پنجمین امپراتور هند/ سال تحریر: ۱۰۲۲ قمری / مکان: قبر اکبرشاه / هندوستان، شهر آگره / عکّاس: رضا شیخ محمّدی / متن کتیبه‌های ثلث در حدّی که توانستم بخوانم:
به میامن توفیقات صانع جهان آفریننی(ینی) که به قیاس... / مرحبا خرم فضاینی(یی) خوشتر از باغ بهشت / مرحبا عالی بناینی(یی) برتر از عرش برین / جنتی او را هزاران روضهء رضوان، غلام /
/ در مدت هفت سال تمام صورت کتابت اتمام و اختتام یافت کتبه عبدالحق بن قاسم الشیرازی ۱۰۲۲ / روضهء او را هزاران جنه‌الماءوی زمین / کلک معمار قضا بنوشته بر درگاه او / هذه جنات عدن فادخلوها خالدین / قضااقتدار، کیوان‌رفعت، عالممدار صاحبقرانی.
در همین بنا کتیبهء نستعلیقی هم جلب توجّه می‌کند.

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 89/05/05  |
 انعکاس مضامین مربوط به حضرت علی(ع) در آثار خوشنویسان
خط: استاد واشقانی / تذهیب: سکینه سلیمانی / از مجموعهء سید مهدی رحیمی / اراک / عکاس: شیخسطر: میرزا کاظم تهرانیدر شب نوزدهم رمضان (شب قدر) بسر می‌بریم و اذهان به سمت حضرت مولی علی(ع) متوجّه شده است. بی‌مناسبت نیست که تعدادی از اسکن‌ها و تصاویر خوشنویسی منتشرنشدهء آرشیوم را که به نوعی به آن حضرت مربوط است و به خامهء خوشنویسان قدیم و جدید تحریر شده، تقدیم بازدیدکنندگان عزیز وبلاگم ‌کنم. امیدوارم که مورد پسند واقع شود: 

 نسخ: حسن خوانساری / قبل از قطعه بندی توسط استاد میرآبادی نسخ: حسن خوانساری / بعد از قطعه بندی توسط استاد میرآبادی شکسته: سید علی فخاری / عرضه شده در اکسپوی قزوین برای فروش / بهار 88 خط دههء 60 استاد امیرخانی / فتوکپی 
 ریحان / موزهء اراک / تابستان 88 / عکاس: رضا شیخ محمدی نسخ با رقم محمدجعفر / موزهء اراک / تابستان 88 / عکاس: رضا شیخ محمدی خط پگاه قزوینی که در اکسپوی قزوین به دو و نیم میلیون تومان فروخته شد  
برچسب‌ها: امام علی‏ع
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 88/06/17  |
 ثلث / استاد موحد
بخشی از  کتیبه‌ی‌ ثلث به قلم استاد سیّد محمّد حسینی موحّد
مشهد / شهریور ۸۶ / عکّاس: رضا شیخ محمّدی
با تشکّر از دوستم آزرم که زمینه‌ساز عضویّت من در «rapidshare» گردید، سایتی که امکان بهتر و مطمئنتری برای هاستینگ تصاویر و اطّلاعات فراهم می‌کند.
|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 87/04/12  |
 چهار قطعه ثلث به قلم و رقم استاد صمدی ostad samadi samady برای فروش for sale

اسکن در سایز بزرگ بدون مزاحمت واترمارک:۱۵ هزارتوماناین قطعه بعد از تماسهای از طریق ایمیل از سوی جناب نوذر آقاخانی از فرانسه که ظاهرا در این کشور دکتر هستند به 130 ه.ت به ایشان فروخته شد و در 27 فروردین 88 وجهش را از طریق واسطه به منزل تحویل دادند و قطعه را بردندقطعات ثلث به قلم و رقم استاد
صمدی
(معاصر)
 قطعه فروخته شده است

تذهیب: احمدعلی نامور
بالا سمت راست (علی مع القرآن):
اندازه‌ی اصلی: ۱۴.۵ در ۲۷ سانتی‌متر
قیمت:
۲۵۰ هزار تومان
بالا سمت چپ
(لافتی الا علی):
اندازه‌ی اصلی:  ۷ در ۲۸ سانتی‌متر
قیمت:
۱۵۰ هزار تومان
قطعه فروخته شده است

|+| نوشته شده توسط 09127499479 شیخ در 87/03/11  |
 
 
 
بالا